تبليغاتX
حسین وطنی

جانم فدایت امام هادی

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 و ساعت 1:33 |

«بلیط»

حسین وطنی

زن یک بلیط به ورودی مترو داد ولی دختر جوانش هم چسبیده به او رد شد. مراقب گیت صدا زد: «خانم! خانم!» اما زن جواب نداد. به یکباره مامور گیت فریاد زد و کلمه زشتی بکار برد. اینبار زن برگشت. در حالی که خیلی عصبی بود گفت: «نداریم! پول یک بلیط بیشتر نداریم.» مردم هم که در این بین منتظر دیدن تئاتر خیابانی هستند میخندیدند. دختر جوان هم به مادرش التماس میکرد و می گفت: «بریم؛ آبروم رفت.» صورت دختر جوان از شدت ناراحتی کبود شده بود! مردی رفت و برای دختر جوان بلیط خرید و آنها را راهی کرد. من حیران مانده میان واژه های «عدل» و «تقدیر» فکر می کردم آینده این دختر جوان چه خواهد شد! با این خاطره امروز چه چیزی از او باقی می ماند؟ پیرمردی که در کنارم نشسته بود گویی فکرم را خواند. آرام در حالی که مزاحم خنده مردم بی غیرت همراهمان در مترو نشود گفت: «ما از این جوانها توی جامعه زیاد داریم، همه را هم دکتر و مهندس می خواهیم! فکر می کنی این یکی چه می شود؟ مادام کوری؟»

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 0:30 |

حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی :

دسترسی به شخصیت زهرا (س) برای همه انسانها لازم است

حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی حضرت فاطمه (س) را پرتوی از حقیقت عظیم «محمدیه» خواند و به بیان برخی از شاخصه‌های شیعه زهرا (س)بودن و رسیدن به فضایی که خواست آن حضرت بود، پرداخت، از جمله اینکه حاکمانش پاس حق و حقیقت و حرمت و حقوق مردم را بدارند و مردمانش در عین برخورداری از مزایای زندگی، اخلاق، ادب، آزادی و آزادگی را پاس دارند.
همزمان با سالروز شهادت جانسوز دخت نبی مکرم اسلام حضرت فاطمه زهرا(س)مراسم عزاداری آن بانوی بزرگوار با حضور جمع کثیری از شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و ادبی طبق سنوات گذشته در دفتر حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی برگزار شد.
رئیس‌جمهور سابق کشورمان با دشوار خواندن سخن گفتن در جمعی که با حضور آقایان و خانم‌های بامعرفت و بزرگوار حضور دارند، گفت:« نفس گرم هنرمندان و آوای شورانگیز آقای حسام الدین سراج و آقای قاسم رفعتی و شعر پر معنای شاعران عزیز و مطالب پرنکته آقای مسجد جامعی و نیز نکته های نغزی که استاد عزیز آقای ساعد باقری بیان کردند، فضا پر از شو و شوق و شیدایی و شناخت نسبت به حضرت زهرا(س)شد و سخن گفتن من کار را دشوارتر نیز ساخته است.»
رئیس بنیاد باران افزود:« ما تجلی زیبایی را در این جمع دیدیم و حضرت زهرا(س) بزرگتر از آن است که متصف به صفت زیبایی شود، بلکه ایشان خود زیبایی است. من هم به عنوان ادای وظیفه به ایشان، چند نکته ای را خدمت خواهران و برادران عزیز عرض می کنم.»
وی با تاکید بر اینکه «حضرت زهرا(س)در چشم و دل همه مسلمانان از هر فرقه و مذهبی و همه انسانهایی که نسبت به ایشان شناخت دارند، بزرگ و والاقدر است»، تصریح کرد:« ایشان تنها یک شخص نیست که عمر کوتاهی داشته و این عمر، سراسر رنج و ناراحتی بوده است، بلکه حضرت زهرا(س)شخصیتی بی نظیر در تاریخ اسلام و انسان بوده است »
رئیس‌جهور سابق کشورمان یادآور شد:« عظمت حضرت زهرا(س)را در نحوه برخورد پیامبر عظیم الشان(ص) می توان درک کرد. همچنین از طریق گفتار حضرت زهرا(س)که بسیار کوتاه است و به ما رسیده و نیز با مشاهده رفتار آن حضرت، می توانیم این بزرگی را درک کنیم.»
خاتمی، علاقه و دلبستگی متقابل پیامبر اکرم(ص)و حضرت زهرا(س) با یکدیگر را در خور توجه خواند و اظهار داشت:« مورد اتفاق همه مسلمانان-شیعه و سنی- است که علاقه پیامبر به ایشان ، قابل مقایسه با هیچ کدام از بستگان و اطرافیان نبوده و همچنین محبت و مهربانی حضرت زهرا(س) به نبی اکرم(ص) به حد شیدایی می‌رسد مطمئنا این علاقه بیش از عاطفه یک پدر نسبت به فرزند ، یا علاقه یک فرزند به پدر است، چرا که این نسبت میان پیامبر با دیگران نیز بوده است.»
رئیس موسسه بین‌المللی گفتگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، تصریح کرد:« درست است که پیامبر در عقل و حکمت، نسبت به دیگران در اوج بوده‌اند، اما ایشان به لحاظ عاطفه هم ممتازند و طبیعتا این عاطفه نسبت به فرزندان از جمله حضرت زهرا(س) هم بوده است. اما از یاد نبریم که عاطفه پیامبر تحت تاثیر شخصیت عقلانی و حکمی و معنوی آن بزرگوار بود. این عاطفه چنان است که خداوند درباره پیامبر می‌فرماید: "فلعلك باخع نفسك الا يكونوا مومنين ": تو از اینکه مردم به تو ایمان می آورند و این عشق و علاقه‌ای که داری و ‌می خواهی مومن باشند و احیانا سستی می کنند، جانبازی می‌کنی و با خودت اینگونه نکن".»
وی با طرح این پرسش که «چرا این عاطفه در اوج است؟»، توضیح داد:« پیامبر(س) می خواهد انسانها به کمال برسند و از اینکه به کمال نمی رسند رنجیده و وملول می شود. پس این علاقه متفاوت صرفا یک عاطفه معمولی نیست، بلکه ناشی از معرفتی است که این دو بزرگوار نسبت به همدیگر دارند. پیامبر می‌فرمایند "فاطمه بضعه منی": فاطمه پاره تن من است. منظور، بعد جسمانی نیست، زیرا فرزندان دیگر هم اینگونه بوده‌اند. منظور از بضعه به جنبه معنوی پیامبر(ص) برمی گردد. یعنی همان "حقیقت محمدیه" که از ازل تا ابد گسترده است و اولین آفریده خداست.»
رئیس دولت اصلاحات ادامه داد:« فاطمه(س) پرتوی از آن حقیقت و بضعه‌ای از آن وجود مبارک است. خود قرآن می فرماید که پیامبر(ص) الگو و اسوه است؛ یعنی خداوند این همه عظمت را که آفریده است؛ ملک و ملکوت و لاهوت و ناسوت و... برای این است که از متن آن انسان برآید؛ این برترین آفریده خدا و انسانیت در وجود پیامبر(ص) به کمال می رسد: لو لاک لما خلقت الافلاک.»
خاتمی با بیان اینکه « این پیامبر با این شخصیت والا الگو و اسوه است و حضرت زهرا(س) پرتویی از آن حقیقت است و خودش نیز الگو و اسوه است»، اظهار داشت:« راه ما این است که شخصیت خود را با الگوی آنان بسازیم و شخصیتمان را به شخصیت آنها نزدیک کنیم؛ البته هدف نهایی قرب به خداست.»
وی افزود:« دسترسی به خدا نامیسر است اما حرکت به سمت او همچنان باید ادامه یابد" و ان الربک المنتهی". اما انسان بی نهایت است و باید همچنان به سمت خدا حرکت کند و هرچه منش و رفتار خدایی را در خود تقویت کند این قرب بیشتر می شود. »
رئیس بنیاد باران با مشکل خواندن دسترسی به شخصیت پیامبر(ص) و زهرا(س)، گفت:« این حرکت در عین حال از حرکت به سمت خدا و قرب الهی آسان تر است؛ دسترسی به شخصیت زهرا(س) نه فقط برای زنان که برای همه انسانها لازم است. یعنی الگویی که خداوند امکان او را با آفرینش این بزرگواران در همین زمین اثبات کرد. »
رئیس‌جمهور سابق کشورمان در ادامه سخنان خود اظهار داشت:« گذشته‌ها بر امت اسلامی گذشته است؛ گذشته‌های تلخ و آن کسی که بیش از همه رنج دید حضرت زهرا(س) بود که با آزرده خاطری از دنیا رفت. البته آزردگی او هم جنبه شخصی نداشت، بلکه چون آینده انسان را سیاه می دید و با مشکلات ایجاد شده رنج می کشید. »
خاتمی تاکید کرد:« اما آنچه مهم است اینکه در گذشته نمانیم و به امروز و فردایمان بیاندیشیم و از این بزرگواران و بخصوص روش و منش حضرت زهرا(س) ، با شناخت آن بزرگوار و پیروی از راه و روش و منش او، برای اصلاح حالمان و حرکت به سمت آینده ای بهتر مدد بگیریم.»
وی همچنین توصیه کرد:« از لحاظ فردی می‌بایست، ایمان را در خودمان تقویت کنیم، آثار شرک اعتقادی و اجتماعی را از خودمان بزداییم، فضیلتهایی که در آن بزرگواران بخصوص حضرت زهرا(س) در اوج خود بود را در خودمان تقویت کنیم.»
سیدمحمد خاتمی خاطر نشان کرد:«در عرصه اجتماعی باید به سوی فضایی حرکت کنیم که زهرا(س) می‌خواست؛ فضایی که در آن راستی و تعهد و عدالت و پاکی و خیرخواهی آکنده باشد، فضایی که حاکمانش پاس حق و حقیقت و حرمت و حقوق مردم را بدارند و مردمانش در عین برخورداری از مزایای زندگی، اخلاق، ادب، آزادی و آزادگی را پاس دارند. اگر ما چنین بهره ای از وجود مبارک حضرت زهرا(س) بگیریم به راستی پیرو او و شیعه اوییم.»
رئیس دولت اصلاحات سخنان خود را با این سلام به حضرت فاطمه زهرا(س) به پایان برد:«السلام علي فاطمه و ابيها وبعلها و بنيها و السر المستودع فيها.»
دلیل فاصله حضرت زهرا(س) میان خود و نظام حاکم
پیش از سخنان سید محمد خاتمی، احمد مسجد جامعی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصلاحات و عضو شورای اسلامی شهر تهران نیز در سخنانی با اشاره به اینکه در مورد عاطفه پیامبر(ص) به حضرت زهرا و اینکه ایشان با نارضایتی از اوضاع زمانه دنیا را ترک کردند میان همه فرق اسلامی اجماع وجود دارد، گفت:«دلیل فاصله‌ای که حضرت زهرا(س) میان خود و نظام حاکم ایجاد کردند این بود که این جدایی از "قدرت" سبب شد تا اصل اسلام متمایزاز آن نگاهی شود که در آن دوره به قدرت رسید.»
در این مراسم که ساعد باقری اجرای آن را بر عهده داشت، پس از قرائت زیارت حضرت فاطمه زهرا(س) و تلاوت سوره یس به سنت هر ساله توسط قاری ممتاز قرآن کریم آقای سید حسین موسوی، جمعی از شاعران جوان کشور و برگزیدگان کنگره شعر فاطمی ،آقایان حسین جنتی، محمدرضا طاهری و خانم فاطمه سالاروند ، خانم فاطمه راکعی ، به قرائت اشعار خود در مدح و منقبت حضرت زهرا(س) پرداختند که این سروده‌ها با استقبال و تحسین حاضران روبرو شد.

این مراسم با حضور پررنگ نخبگان و چهره‌های سیاسی، فرهنگی، مذهبی و جوانان در حالی برگزار شد که به دلیل کمبود جا، بسیاری از حاضران در محوطه بیرونی دفتر به صورت ایستاده و نشسته از مطالب بیان شده در این مراسم استفاده می‌کردند. جالب آنکه بارش باران نیز مانع از پراکنده شدن این جمع نیز نشد تا یادآور خاطرات برگزاری این مراسم در سال‌های گذشته موزه قرآن باشد که در سه سال اخیر در فضایی محدودتر برگزار می‌شود.

در مراسم عزاداری حضرت فاطمه(س) از اصحاب فرهنگ و هنر و رسانه ، اعضای دولت اصلاحات، نمایندگان ادوار مجلس، اعضای بنیاد باران و اعضای مجمع روحانیون مبارز همچون سید محمود دعایی، ساعد باقری، معصومه ابتکار، سید محمدرضا خاتمی، زهرا اشراقی، محمدرضا تابش، محمدعلی سبحانی، محمد جواد اطاعت ، احمد خرم، هادی خانیکی، حجت الاسلام محمد شریعتی، احمد مسجد جامعی ،مرتضی حاجی،ناصر خالقی ، حجت الاسلام مجید انصاری، حجت الاسلام علی یونسی، مرتضی مبلغ، حسن یونس سینکی، جواد امام، نصرالله جهانگرد، محمدحسین رضایی، غلامعلی خوشرو، محمدجواد حق شناس و... حضور داشتند.

فاطمه سالاروند شاعر فاطمی هنگامی که خواست سروده‌هایش را در رثای حضرت زهرا (س) قرائت کند، از حضار خواست برای شادی روح هاله سحابی صلوات بفرستند.

احمد مسجدجامعی که با توجه به ازدحام جمعیت و باران، کوتاه سخن گفت، سخنان خود را با گرامی داشت یاد و خاطره برخی درگذشتگان از جمله یاد آیت الله توسلی، احمد بورقانی، سیف الله داد، کیوان سپهرو قیصر امین پور که سالهای قبل در این مجلس حضور می یافتند را گرامی داشت و خواستار قرائت فاتحه‌ای از سوی جمع برای این درگذشتگان شد.
سید حسام الدین سراج، خواننده برجسته کشورمان نیز در این مراسم با صدای ملکوتی و سوزناک به مرثیه خوانی پرداخت که موجب حکم فرما شدن حزن و اندوهی خاص بر این مجلس شد تا جایی که اشک‌هایی که استاد سراج همراه با حاضران در عزای فاطمه زهرا(س) می‌ریخت‌، خواندن را برای این خواننده برجسته کشورمان سخت می‌کرد.
قاسم رفعتی نیز از دیگر هنرمندانی بود که در این جمع به مرثیه خوانی برای دخت گرامی نبی مکرم اسلام(ص) پرداخت.
ساعد باقری که اجرای این مراسم را برعهده داشت، با اشاره به اینکه سال‌های پیش همواره سهیل محمودی، اجرای این برنامه را بر عهده داشت، گفت:« روز گذشته در حالی که تنها یک روز از عمل جراحی سهیل محمودی می‌گذشت او در کنگره شعر فاطمی حاضر شد تا عشق و ارادت خود را به بانوی دو عالم نشان دهد و البته کسالت مانع از حضور او در مراسم امروز شد.» باقری در ادامه خواست تا حاضران برای بهبودی هرچه سریعتر سهیل محمودی دعا کنند.
در پایان این مراسم سوگواری، نماز ظهر و عصر به امامت حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی اقامه شد.

منبع : khatami.ir

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در شنبه نهم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:45 |

حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی :

با تأمل در گذشته به آینده ای بهتر بیاندیشیم

حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی در جمع اعضای بنیاد باران تصریح کرد: راه برون رفت از این مشکلات به صورتی که کم ترین هزینه و بیشترین فایده را داشته باشد و ما را در آینده با مشکلات بزرگتری روبرو نکند این که با تأمل در گذشته به آینده ای بهتر بیاندیشیم و فضای مناسب را فراهم آوریم. به گونه ای که همه سود ببرند، نه حاکمیت تضعیف شود و نه مردم از حقوق اساسی خود محروم باشند.
رئیس جمهوری سابق ایران که در پنجاه و چهارمین نشست ماهانه بنیاد باران سخن می گفت با تأکید مجدد بر حفظ جنبه اسلامی انقلاب و نظام، خواستار اهتمام برای اجرای ظرفیت های معطل مانده قانون اساسی، بخصوص در تأمین حقوق و آزادی های مصرح شهروندی شد.
متن کامل این سخنرانی را در ادامه بخوانید:

‫بسم الله الرحمن الرحیم‬

با فروردین بهار می آید و با بهار طبیعت نو می شود و زندگی طراوت و شادابی می یابد.‬
تعیین اولین روز بهار به عنوان آغاز سال نو نشانه روح با طراوت و اعتدال خواه ایرانی است و نوروز مورد تأیید اسلام نیز قرار گرفته است.‬
بهار برای همه ما سرشار از خاطره های شیرین است و یکی از برجسته ترین این خاطره ها تولد جمهوری اسلامی ایران است.‬
جمهوری اسلامی حاصل انقلابی بزرگ و فراگیر بود. مردم به صحنه آمدند، خون دادند، سختی کشیدند و فریاد استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی برآوردند، ولی به این حضور شکوهمند اکتفاء نشد، بلکه استقرار جمهوری اسلامی به همه پرسی گذاشته شد و دوازدهم فروردین آغاز مرحله تازه زندگی اجتماعی، سیاسی و تاریخی ملت ایران است.‬
آنچه رخ داد این که نظامی وابسته و ضد مردم و مصالح آنان رفت و نظام جانشین جمهوری اسلامی بود. یعنی نظامی برآمده از رأی و اراده مردم که در آن قدرت متکی به مردم و پاسخگو در برابر ملت است. یعنی نظام ملت مدار و مردم محور به جای جباریت و استبداد حاکم محور.‬
و این جمهوری، اسلامی است، یعنی به اقتضاء هویت و خواست اکثریت مردم می باید احکام و ارزشهای اسلامی بر آن حاکم باشد.‬
نقش دین در تحولات دوران اخیر تاریخ ایران نقشی برجسته است و ما هم به عنوان مسلمانی که به دخالت دین در سپهر زندگی اجتماعی باور داریم و دین را دارای رسالت در جهت دادن جامعه و اداره اجتماع می دانیم و هم به عنوان تحلیل گران واقع بین حوادث و تحولات تاریخی و اجتماعی جایگاهی که اسلام در این تحولات و نیز در عمق فرهنگ مردم دارد نمی توانیم و نباید از اسلام چشم بپوشیم و هم اکنون هم بر اسلامی بودن انقلاب و لزوم نگاهداشت جانب دین در نظام و حکومت تأکید می کنیم.‬
‬ولی نکته ای را که نباید مورد غفلت قرار داد این است که در بررسی سیر حرکت جامعه از پیش از مشروطیت تا امروز، تحولات تاریخی ناظر به مسائل عینی جامعه و متأثر از آن بوده است. چه آنگاه که مردم خواستار «عدالت خانه» بودند، بیزاری خود را از استبداد لگام گسیخته و خودکامگی بوالهوسانه اعلام می کردند، چه آنگاه که با بسط خواست تاریخی خود نظامی را جستجو می کردند که مشروطه بود، یعنی این که هم در پدید آمدن و هم در تداوم
اولا مشروط به اراده و خواست مردم باشد
ثانیا تأمین کننده مصالح عمومی باشد
ثالثا دارای حکومتی مسؤول و پاسخگو در برابر مردم و قابل جابجایی با اراده ملت باشد
رابعا غیر وابسته به بیگانه باشد
خامسا تأمین کننده آزادی های اساسی باشد
و سادسا زمینه ساز پیشرفت کشور و رهایی از عقب ماندگی باشد
در سراسر این دوران تا انقلاب اسلامی، دین که جان مایه فرهنگ و هویت تاریخی جامعه است همواره حضور داشته است و بدون تردید معدل رویکرد مردم، دین خواهی و نگاهداشت جانب دین و حاکمیت معیارها و ارزش های دینی در جامعه بوده است.
درست است که در همه مراحل کسانی حضور و تأثیر داشتند که انگیره دینی نداشته اند، ولی
اولا گرایش توده مردم که محور و مدار حرکت و تحول اند دینی بوده است.
ثانیا پیشوایان دینی بیشترین تأثیر را در جریان ها داشته اند، بخصوص در دو سوی اصلی حرکت یک صد ساله یعنی مشروطیت و انقلاب اسلامی نقش دین و رهبری دینی برجسته تر بوده است. اما از یاد نبریم که خواست های عینی و دردهای ملموس که هم از اسباب مهم انقلاب و هم نیروی محرکه و تعیین کننده اهداف آن بوده است در این میان نقش مهمی داشته است و حتی نگاه به دین و تلقی از آن هم در عرصه حیات اجتماعی متأثر از همین انگیزه ها و خواست ها بوده است.
درد فقر و تبعیض، درد خفقان و استبداد، درد تحقیر شدگی توسط حکومت های جبار و وابسته و پشتیبانان آنان، درد ناامنی و عقب ماندگی، این ها اموری است که یکایک افراد ملت چه از روی تحلیل و چه با فطرت خود آن ها را احساس کرده و می کنند و خواستار رفع آن ها بوده اند و دین اسلام را نیز چنان دیده و دریافته اند که نه تنها با این بدبختی ها سازگار نیست، بلکه خواستار و دعوت کننده به تغییر آن ها بوده است.
وقتی همه جهات سلبی و ایجابی جمع شد و قوام یافت انقلاب اسلامی که واقعا اسلام را می خواست و اسلام آن هم آزادی و پیشرفت و استقلال و حاکمیت مردم بر سرنوشت را تأیید می کرد پیروز شد و جمهوری اسلامی با چنین ویژگی هایی به عنوان پیمانی استوار مورد قرارداد واقع شد.
پس اسلامی که در انقلاب نقش داشت و پسوند جمهوری و مبنای هویت نظام ما بود و رأی مردم به آن تعلق گرفت نه تنها با جمهوریت سازگار بود، بلکه تنها مجرای تحقق آن در روزگار ما در عرصه اجتماعی و حکومت نیز جمهوری است. و بدون هیچ رودربایستی بگویم، نگاه و بینشی که مردم را هیچ کاره می داند و ارزشی برای رأی مردم قائل نیست و نسبت به خواست های تاریخی جامعه بی توجه است، نگاهی که تنها به ظواهر می اندیشد و زمان و مکان را دو عنصر تعیین کننده در اجتهاد نمی داند و فاقد روح توحید و اخلاق و آزادگی (که جان مایه دین خداست) می باشد و برای شهروندان حق و حقوقی قائل نیست نه با جمهوری اسلامی سازگار است و نه آن است که رهبر فقید انقلاب عرضه داشتند و مردم به آن رأی دادند.
اگر داعیه داران چنین اسلامی بخواهند میداندار صحنه شوند و با بهانه های مختلف هرکس و هر چیز را که نمی پسندند طرد و حذف کنند نه تنها برخلاف نظر اجمالی و خواست تاریخی مردم اقدام کرده اند، بلکه تعریفی تحریف شده از انقلاب و نظام به دست داده اند.
حال ماییم و جمهوری اسلامی و آنچه باید مورد اهتمام باشد این که:
۱- مبنای نظم، قانون اساسی است که البته یک امر بشری است و قابل ترمیم و اصلاح که در خود قانون هم به این امر توجه شده است، ولی به هر حال این قانون اساسی با نظر خبرگان منتخب ملت تصویب شده و با شیوه ای دموکراتیک مورد همه پرسی قرار گرفته است و با وجود مقبولیتی که امام داشتند و هر تصمیمی می گرفتند مورد قبول و اقبال بود، ولی ایشان اصرار داشتند که خود مردم نظر بدهند و تصمیم بگیرند.
۲- آنان که دغدغه دینی بیشتر دارند دست کم اطمینان برایشان حاصل است که این قانون ناسازگار با اسلام نیست.
۳- در همین قانون اساسی زمینه های خوبی برای تأمین خواست مردم و مصلحت عمومی و پایدار شدن مردم سالاری و پیشرفت کشور وجود دارد.
آنچه مورد بحث است این که ظرفیت های مورد غفلت یا اعراض این قانون کم نیست و از جمله اهداف اصلاحات هم توجه به همین ظرفیت ها، بخصوص حقوق ملت و حقوق شهروندی و مبعوث بودن حکومت از سوی مردم و نظایر آن است و معتقدیم که قانون اساسی یک کل جامع است که همه جانبه باید مورد اهتمام و عمل واقع شود، بنابراین پای بندی به قانون اساسی و شعار اجرای کامل و همه جانبه آن یک اصل و یک شعار اصلی است و راه حل مشکلات نیز تن دادن به قانون از سوی مردم و نهادها و جریان ها بخصوص حکومت است.
و نکته مهم دیگر این که علاوه بر نص قانون اساسی باید به روح آن نیز اهتمام داشت. نمی شود به استناد یک اصل اصول دیگر را نقض کرد.
اجازه بدهید مثالی بزنم.
در قانون اساسی ما امنیت و آزادی هم طراز است و به صراحت بیان شده است که به بهانه یکی نمی شود و نباید دیگری را نقض کرد. ولی مواردی بوده است که به بهانه امنیت، آزادی های اساسی نقض شده است.
مسلم ترین حق اساسی و حق شهروندی وجود اجتماعات، احزاب و گروه ها و فعالیت آزاد آن ها و نیز نقد ساز و کارها و مدیریت ها و حتی اعتراض های مدنی است که خود از مصادیق بارز آزادی است.
اگر با تحلیل نادرست یا توهم، آزادی های اساسی و مصرح در قانون ضد امنیت به حساب آید و اتخاذ هر شیوه ای در برخورد با افراد و گروه ها نیز مجاز باشد و براساس آن به جریان هایی آزادی داده شود تا هر نسبت ناروایی به طرف مخالف بدهند و فضا آلوده گردد و حتی بدون رعایت موازین و نصوص قانون اساسی همین ادعا مبنای بررسی و دادرسی قرار گیرد و احکام سنگین صادر شود نه تنها مخالف با روح قانون اساسی که مغایر نص آن نیز هست و وقتی می گوییم قانون اساسی اجرا گردد نباید شاهد چنین رویه ها و رفتارهایی باشیم. البته که نباید به بهانه آزادی امنیت کشور نیز لطمه ببیند.
به مناسبت خوب است به نکته دیگری اشاره کنم.
می دانید که در دولت من کار درستی صورت گرفت و برای انجام وظیفه مهمی که ریاست جمهوری بر عهده دارد یعنی اجرای قانون اساسی هیأت نظارتی تشکیل شد که منشاء خدماتی هم بود. متأسفانه برای مدت ها این امر تعطیل شد و مورد بی مهری قرار گرفت، حال با هر انگیزه ای وقتی دوباره احیاء می شود خیلی ها آن را بر نمی تایند! چرا؟‌ آیا اعمال نظارت بر اجرای قانون اساسی که صریح قانون اساسی است خلاف قانون اساسی است؟
از طرف دیگر باید گفت نظارت بر اجراء قانون اساسی در کجا و چگونه؟
اگر نظارت بر اجراء، ناظر بر تخلف از قانون اساسی و نقش آن از سوی نهادها و جریان های صاحب قدرت و امکانات، بخصوص نهادهای امنیتی و نظامی که قدرت و امکانات دارند، ولی پاسخگو نیستند باشد بسیار امر مبارکی است.
هرچند اولا نظارت کننده باید در عمل پای بندی خود را به قانون، بخصوص قانون اساسی نشان داده باشد.
ثانیا این نظارت نیازمند ضمانت اجرا است. یعنی نیازمند نهاد یا سازمانی به نام دادگاه قانون اساسی یا هر نام دیگر است که باید نهادی بی طرف و غیرقابل نفوذ و کاملا مستقل باشد که در زمان ما پیش بینی شده بود که متأسفانه مورد توجه قرار نگرفت.
به هر حال خواستم بر این نکته تأکید کنم که ما خود را داخل نظام و مدافع آن می دانیم، ولی می گوییم چرا باید سیاست ها، روش ها و رفتارهایی را شاهد باشیم که به اصل نظام لطمه می زند و دود آن به چشم مردم می رود و مهم ترین اهداف اصلاحات نیز اصلاح این سیاست ها و روش ها و در واقع بازگشت به روح نظام و قانون اساسی است.
اینک که قریب سه سال است که جامعه با مشکلات تازه ای روبرو شده است و کشور هم با تهدیدهای زیادی روبرو است، راه برون رفت از این مشکلات به صورتی که کم ترین هزینه و بیشترین فایده را داشته باشد و ما را در آینده با مشکلات بزرگتری روبرو نکند این که با تأمل در گذشته به آینده ای بهتر بیاندیشیم و فضای مناسب را فراهم آوریم. به گونه ای که همه سود ببرند، نه حاکمیت تضعیف شود و نه مردم از حقوق اساسی خود محروم باشند.
اگر همه زندانیان سیاسی آزاد شوند و حصرها برداشته شود و فضایی فراهم آید که هر کس با هر عقیده و نظر و گرایشی که دارد همین که پای بندی خود را در عمل به قانون اساسی اعلام می کند و حاضر است در چارچوب آن عمل کند آزادی فعالیت و تشکیلات و تجمع و … داشته باشد و حد آزادی بیان و تجمعات و احزاب هم عمل به قانون اساسی باشد، خواهیم دید که آفتاب امید از پس ابرهای نومیدی و دلزدگی دست کم در بخش مهمی از جامعه و مچ گیری اطراف قضیه از یکدیگر خواهد دمید.
اگر چنین فضای مبارکی پدید آید (که انقلاب و قانون اساسی ما هم آن را می خواسته است) پدید آمدن آن نشانه حکمت و تدبیر و نیز و دلیلی بر اقتدار واقعی نظام است اگر چنین شود.
اولا رسیدن به اجماع در باب مصلحت عمومی و منفعت اساسی کشور و ترجیح آن بر هر منفعت و مصلحت از سوی همگان آسان خواهد بود همبستگی واقعی ملی زیر چتر جمهوری اسلامی پدید خواهد آمد.
ثانیا با بازبودن فضا و حاکمیت بحث و نقد منطقی بسیاری از فسادهایی که متأسفانه در این سال ها شاهد بدترین انواع آن بوده ایم جلوگیری خواهد شد.
ثالثا مدیریت های ناکارآمد که موجب هدررفتن سرمایه های مادی و معنوی می شود تبدیل به مدیریت های عقلانی و مسؤولیت شناس خواهد شد و به جای فضای احساسی که یک طرف آن نفرت و طرف دیگر آن شیدایی و احیانا فرصت طلبی است، عقلانیت سیاسی - که سخت نیازمند آنیم- بر جامعه، حکومت، مردم و نهادهای مردمی حاکم خواهد شد.
رابعا بی تردید جلو تهدیدهایی که موجودیت کشور را نشانه گرفته است خواهد گرفت. یا در چنین فضای مناسبی تهدیدها کارگر نخواهد افتاد. به امید چنین روزی.

منبع : khatami.ir

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در جمعه یکم اردیبهشت 1391 و ساعت 16:6 |

عیدی

حسین وطنی

سخت ترین کارها رو انجام میداد. مصمم و پرلبخند. 18سال بیشتر نداره. دیروز همه حقوق آخرسال و عیدی اش رو گرفته بود. امروز صبح که دیدمش پرسیدم:«روبه راهی؟ اوضاع میزونه؟» روحیه دیروز رو نداشت، خنده ای زورکی کرد و با آرامشی عجیب گفت:«پوچ هستم»! پرسیدم:«چرا؟» گفت:«همه حقوق و عیدی رو همون دیشب دادم به بابام برای اینکه بابت اجاره 2ماه بده به صاحبخانه تا آبروریزی نکنه».
+ نوشته شده توسط حسین وطنی در سه شنبه یکم فروردین 1391 و ساعت 1:4 |
من تازه داره از دکتر خوشم میاد!

حسین وطنی

من تازه داره از دکتر خوشم میاد! باور بفرمائید لحن احمدی نژاد متناسب است با مجلسی که یک در میان لوایح و پیشنهادات نمایندگانش یا به دلیل عدم مصلحت بایگانی میشود یا به حسب تکلیف نصف و نیمه رها میشود یا بنا به حکم حکومتی نیست و نابود میشود!
مجلسی که نمایندگانش صبح وزیر را به استیضاح و افتضاح میکشند و هنوز آروق روی ناهار را نزده از عملکرد صبح خود نادم و پشیمان میشوند و در حمایت از وزیر جوری قد علم میکنند که گویی خیار چمبرند بالفطره!
این مجلس و این نمایندگان و این سوال کنندگان لایق همینگونه پاسخ شنیدن بوده و هستند.
+ نوشته شده توسط حسین وطنی در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 و ساعت 23:20 |

حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی :

امیدوارم درک مشترکی از شرایطی که در آن قرار گرفته ایم به وجود آید

در پی بروز ابهام ها و طرح پرسش ها، انتقادها و اعتراض فعالان سیاسی و اجتماعی و دوستداران اصلاحات، بخصوص جوانان عزیز در داخل و خارج، در فضای رسانه ای و از جمله پایگاه اطلاع رسانی کلمه در مورد شرکت رئیس جمهوری سابق ایران در انتخابات مجلس نهم، حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی به پاس احترام به احساسات مردم متن کوتاهی را در اختیار رسانه ها گذاشت:

به نام خدا

در فضای رسانه ای، از جمله پایگاه اطلاع رسانی کلمه و از سوی فعالان سیاسی و اجتماعی و دوستداران اصلاحات، بخصوص جوانان عزیز در داخل و خارج، حضور من در انتخابات مجلس با ابهام ها، پرسش ها، انتقادها و اعتراض ها مواجه شده است که از جمله اصحاب کلمه بخشی از آن را به من منعکس کرده اند. احترام به مردم و احساسات آنان ایجاب می کند که از همین طریق دوستانه و خودمانی مطالبی را بیان کنم.

سید محمد خاتمی


"با وجود سختی و پیچیدگی این مسأله انتظار ندارم که همگان از توضیحات من قانع شوند، بخصوص که محدودیت ما در اطلاع رسانی فضایی را از هر طرف ایجاد کرده که هم توقعاتی خارج از امکانات و مصلحت مطرح می شود و هم تبیین کامل آسان نیست.

وجود چنین ابهام ها و پرسش ها در فضای عمومی به ویژه از سوی کسانی که در این سال ها متحمل مشکلات و محدودیت های گوناگون و هزینه های سنگین شده اند امری طبیعی است. من نمی توانم از کنار این پرسش ها و تحلیل ها و احساسات پاک آسیب دیده بی تفاوت بگذرم و احترام خود را به ناقدان و حتی مخالفانم تکرار نکنم. با ذکر این نکته که بحث تفصیلی در این باب به مجال مناسب تر واگذار می شود چند نکته را یادآور می شوم.
عزیزان
اقدام من از منش و بینش سیاسی و فکری من و آن چه به آن باور دارم و پای بندم ریشه می گیرد. من از موضع اصلاحات و در جهت نگاه داشت روزنه های اصلاح طلبی که آن را مهم ترین و بلکه تنها راه سربلندی کشور و دست یابی به آرمان های اصیل انقلاب و تأمین حقوق مردم و مصالح ملت می دانم و نیز برای دفع مخاطرات و تهدیدهای درونی و بیرونی اقدام کرده ام. هدف ممکن و مطلوب، بازگرداندن امور به موقعیتی است که در آن مصلحت کشور و خواست های اساسی و تاریخی مردم اصل قرار گیرد.
من براساس راهبرد اصلاح طلبانه به آشتی ملی و بازگشت به آرمان های اصیل انقلاب و قانون اساسی و ایجاد فضای همدلی و مشارکت همگان دعوت کرده و می کنم و انتظار داشته و دارم که همه با اسیر نماندن در گذشته و با نگاه به آینده روند تازه ای را در کشور آغاز کنند. تأکید اصلاح طلبی بر روندها و اقدام های قانونی و غیر خشونت آمیز به این معنا نیست که اصلاح امور کشور بدون پرداخت هزینه میسر است. اما در هر اقدام سیاسی در نظر گرفتن مصالح و شرایطی که نیروهای فعال در داخل کشور با آن مواجه اند ضرورت دارد. در مورد انتخابات مشارکت فعال و معرفی نامزد طبعاً در گرو وجود شرایط مناسب است. مصالح بزرگ تر کشور و اصلاحات مقدم بر ملاحظات شخصی است و اقتضائات خاص خود را دارد. تعیین استراتژی عدم معرفی نامزد و ارائه لیست هیچگاه به معنی تحریم انتخابات نبود و می بایست این امر را در عمل اثبات کنیم تا با گرفتن هرگونه بهانه ای از بدخواهان روزنه ای برای امکان مفاهمه بیشتر با تکیه بر حقوق و مصلحت مردم و پیشرفت واقعی کشور باز شود.
امیدوارم درک مشترکی از شرایطی که در آن قرار گرفته ایم به وجود آید. تردیدی ندارم که احساسات و داوری ها در زمان مناسب می تواند به آنجا برسد که به جای هرگونه توجیهی، چه از سر افراط و چه از سر تفریط، درستی تصمیم هایی در جهت منافع و مصالح ملی و پیشبرد اصلاحات در درون نظام جمهوری اسلامی گرفته می شود اولویت پیدا کند و ان شاء الله گشایش در کارها فراهم آید."

منبع : khatami.ir

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 و ساعت 19:58 |

پیام تبریک حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی

به مناسبت دریافت اسکار فیلم "جدایی نادر از سیمین"

به نام خدا

هنرمند گرانقدر جناب آقای اصغر فرهادی

موفقیت چشمگیرتان را در پرآوازه ترین حادثه و مراسم سینمایی که نشانگر شایستگی های شما و هنرمندان عزیز و همکاران ارجمندتان در فیلم”جدایی نادر از سیمین“ است صمیمانه تبریک می گویم.
اقبال مردمی در ایران و اهتمام جشنواره های گوناگون و صاحب نظران معتبر در سراسر جهان، پیش از این نیز توانمندی و جایگاه والای سینمای اندیشمند و صاحب سبک ایران را به خوبی نشان داده است و آنان که به ایران و به آیین و فرهنگ و تاریخ این مرز و بوم دلبستگی دارند و احترام می گذارند، توفیق بزرگ شما را بار دیگر ارج می نهند.
این حادثه را باید نشانه ای روشن بر آن دانست که هنر به طور عام و سینما به طور خاص از مهم ترین ابزارهایی است که می تواند در جهان نا امن، جنگ زده و پر از تبعیض و ناروایی و خودکامگی، موجب نزدیکی دلها و چیرگی انسانیت و محبت بر خشونت شود و گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها را به جای تنش و درگیری بنشاند.

سید محمد خاتمی

۸ اسفند ۱۳۹۰

منبع : khatami.ir

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در دوشنبه هشتم اسفند 1390 و ساعت 22:56 |

برای تو که عید نداری...

تو که روزگار ویترین هایش همیشه پشت سرت است نه پیش رویت...

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در شنبه ششم اسفند 1390 و ساعت 23:4 |

هرچه دوست دارید خطابم کنید

حسین وطنی

هرچه دوست دارید خطابم کنید! واپسگرا؛ نوکر هاشمی، جیره خوار هاشمی یا شریک[...]! اما رنگ واقعیت را مگر می شود ندید؟ دوستی از اصحاب رسانه امروز برای افتتاح ایستگاه مترو تجریش خودش را به مراسم افتتاح رسانده بود. حوالی عصر با هم تلفنی صحبت می کردیم. از مختصات ایستگاه گفت و یکباره به حضور مهندس محسن هاشمی اشاره کرد. دوستم می گفت: «...یک لحظه دیدم که کنار هاشمی ایستاده ام، هاشمی به فردی که کنار دستش بود می گفت سرعت پله برقی کم است باید با مسئول اجرایی آن صحبت کرد[...]. هاشمی دائم همه جا را زیر نظر داشت و انگار هنوز مسئولیت دارد اما در بین مسئولین نبود و مانند مردم عادی در جلسه حضور داشت...»!

به روایت این دوستم اعتماد دارم چون نه سیاسی است و نه علاقه ای به سیاست دارد. حوزه تخصصی کارش هم موضوعات شهری است.

محسن هاشمی وقتی احساس کرد حضورش در راس شرکت مترو موجب کینه توزی علیه مترو شده و مردم تهران به خاطر آرایی که در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری به رییس دولت  ندادند از جانب دولت مستقر مستحق مجازات و انتقام گیری هستند –مانند تهدید اخیر وزارت نیرو به قطع برق مترو تهران و توقیف واگن ها در گمرک- عطای ریاست بر مترو را به لقایش بخشید تا مترو و شهروندان تهران به خاطر برخی کینه توزی ها آسیب نبینند. امروز چهره هاشمی پر از شعف بوده. پر از شوق بوده و کیست که نداند محسن هاشمی مدیری لایق بود؟ حتی هابیل درویش مدیر کنونی مترو و قالیباف شهردار تهران نیز نیک می دانند محسن هاشمی برای مترو و مدیریت شهری فرد لایقی بود اما کینه توزی ها و انتقام جویی های سیاسی او را به حاشیه راند. حالا هرچه دوست دارید خطابم کنید! چون جمله آخرم این است: «خسته نباشی آقای مهندس محسن هاشمی».

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در یکشنبه سی ام بهمن 1390 و ساعت 21:22 |

تکذیب دروغ پردازی های تازه روزنامه کیهان و سایت ندای انقلاب

علیه حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی

دفتر رئیس جمهوری سابق ایران با انتشار اطلاعیه ای ضمن ابراز تأسف عمیق از رواج رویه ناپسند، ضد اخلاقی و مجرمانه برخی محافل و رسانه های خاص که بی پروا با توهین به سرمایه های انقلاب و ایران و افترا و تهمت و دروغ پراکنی در مورد چهره های مورد علاقه مردم موجب وهن نظام و توهین به افکار عمومی می شوند، مطالب سراسر کذب روزنامه کیهان به نقل از سایت ندای انقلاب را دروغ محض خوانده و مجدداً بر این نکته تأکید کرد که ”اگر دستگاه قضایی به شکایت ها و دادخواهی هایی که در برابر این اهانت ها و تهمت ها و افتراها ترتیب اثر داده بود، شاید امروز شاهد چنین اقدام های مجرمانه و ناپسندی نبودیم.“
متن کامل این اطلاعیه بدین شرح است:
به نام خدا
رواج رویه ناپسند، ضد اخلاقی و مجرمانه بعضی محافل و رسانه های خاص در اهانت مکرر به شخصیت ها و نشر اکاذیب و افترا برای ضربه زدن به حیثیت سرمایه های انقلاب و ایران مایه تأسف و باعث وهن نظام و توهین به افکار عمومی است که به شخصیت های مورد علاقه خود دلبستگی و اعتماد دارند. گرچه این رویه و رفتار ناپسند، علی رغم خواست و انتظار بدخواهان و دروغ پردازان همواره نتیجه عکس داشته است.
در ادامه دروغ پردازی ها و انتساب انواع تهمت ها به حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی، مجدداً ادعای واهی پرداخت کمک مالی مراکز و منابع خارجی به رئیس جمهوری سابق ایران و بنیاد گفت و گوی تمدن ها مطرح شده که همانند ادعای مسخره و دروغ بزرگ دریافت کمک یک میلیارد دلاری از پادشاه عربستان کذب محض است؛ خبری که ظاهر آن هم گواه بر دروغ بودن آن بود.
اگر دستگاه قضایی به شکایت ها و دادخواهی هایی که در برابر این اهانت ها و تهمت ها و افتراها ترتیب اثر داده بود، شاید امروز شاهد چنین اقدام های مجرمانه و ناپسندی نبودیم.

دفتر حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی

25 بهمن ماه 1390

منبع : khatami.ir

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 و ساعت 22:51 |

نگاهش...

حسین وطنی

ساعت 10 شب. بازهم درون واگن مترو و بازهم کودکان کار. 3 نفر هستند. از همه کوچکتر به زحمت 5 سال دارد. جای سیلی محکمی روی صورتش مانده. لب و دندانش پر خون است. چشمان سفید و درشتی دارد. روبروی من نشسته اند. طوری نگاهم می کند که آتش می گیریم. چشمانش آتش می زند. وقتی چشم من پر آب شد نگاهش رو از من برگرداند و به پنجره مقابلش خیره شد. انگار در همه این 5 سال عمرش نخندیده. صورتش جدی تر از سیاستمداران و دیپلمات های کشور عزیز و در اوج قله های افتخار یعنی همین ایران خودمان است. چه نگاهی می کند به من، به پنجره و به دنیای بی رحمی که ناخواسته به آن دعوت شده. اینقدر نگاهش راسخ است که جرات ندارم حتی به او نزدیک شوم. سرش را بر زانوی آن دیگری میگذارد. خون لب و دهن را پاک می کند. و بازهم با همان چشمان درشت و سفیدش آتش می زند جان آدم را. من منگ شده ام و حیران. به خانه که میرسم حالم دارد سرجا می آید که ساعت 12 شب می شود و اخبار شبکه تهران هم آغاز می شود. تیتر اصلی اخبار این است: شاعران و ادیبان مختلف از کشورهای دیگر به ایران دعوت شده اند و در راستای عدم انحراف در مسیر بیداری اسلامی، به مشاعره و سرودن رجزهای حماسی پرداخته اند تا مبادا «بیداری اسلامی» توسط رسانه های معاند و استکباری «بهارعربی» نامیده شود! من دوباره یاد چشمان آن بچه 5ساله افتادم که نگاهش جدی تر از سیاستمداران بود! انگار در این 5 سال عمر خود هرگز نخندیده و شاید واقعاً همینگونه بود.

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 و ساعت 1:49 |
دكتر پرويز رجبی از دنيا رفت



دكتر پرويز رجبي؛ تاريخ‌دان، مترجم، نويسنده، شب گذشته ـ 21 بهمن ماه ـ به دليل عوارض ناشي از سرطان در منزلش درگذشت.

پرويز رجبي در 27 ارديبهشت 1381 در روستاي امامقلي، حدود 40 کيلومتري قوچان، به دنيا آمد.

کودکي را در زادگاه پدرش در روستاي «آق‌کند»، بين ميانه و زنجان سپري کرد و در همان‌جا به مدرسه‌ي ابتدايي رفت.

وي در مشهد ديپلم گرفت و به استخدام اداره‌ي فرهنگ قوچان (آموزش و پرورش کنوني) درآمد. در سال 1338 به تهران آمد و در بانک صادرات استخدام شد و تا 1342 در آن بانک کار مي‌کرد.

دكتر پرويز رجبي در سال 1342براي ادامه‌ي تحصيل به آلمان رفت و در سال 1349 با مدرك دكتري از دانشگاه «گوتينگن آلمان» به ايران بازگشت و پس از آن به استخدام دانشگاه اصفهان درآمد و بعد از مدتي توسط ساواک اخراج شد.

پس از اخراج از وزارت علوم و آموزش عالي در سال 1351سرانجام مرکز تحقيقات ايران‌شناسي را تأسيس کرد.

او در 1367 مجدداً به آلمان رفتند و به مدت شش سال به تحقيق و تدريس در دانشگاهاي «ماربورگ» و

«گوتينگن» مشغول بود.

در 1373 به ايران بازگشت و رياست بخش ايران‌شناسي دايرةالعمارف بزرگ اسلامي را تا حدود پنج سال پيش به عهده گرفت.

پرويز رجبي در 1379 براثر سکته مغزي و فلج شدن نيمي از بدنش خانه‌نشين شد، اما هم‌چنان به کار تحقيق و ترجمه اشتغال داشت.

در پاييز و زمستان 1389 يک دوره سخت بيماري و شيمي‌درماني را تحمل کرد و سرانجام شامگاه گذشته ـ 21 بهمن ماه ـ از دنيا رفت.

وي در فاصله‌ي سال‌هاي 1358 تا 1361 مدير مسئول و سردبير مجله‌ي «فرداي ايران» نيز بود، او همچنين چند سال‌ در دانشگاه شهيد بهشتي تدريس مي‌كرد.

به گزارش ايسنا، از جمله آثار منتشر شده توسط وي مي‌توان به «هزاره‌هاي گمشده»، «سده‌هاي گم‌شده»،

«ايران‌شناسي»، «تاريخ ايران در دوره ايلامي»، «تاريخ ايران در دوره سلوکيان و اشکانيان»، «کريم خان زند و زمان او»، و «از زبان داريوش» اشاره كرد.

همچنين كتاب‌هايي مانند «كوير ايران»، «ماركوپولو در ايران»، «شهرياري ايران» و «هنر جهان اسلام» از جمله آثاري هستند كه توسط وي ترجمه شده است.

منبع : ایسنا

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 و ساعت 1:36 |

بیخ گوش ما

حسین وطنی

ساعت 7 شب. همین شهر تهران. بیخ گوش ما. ایستگاه مترو توپخانه. زنی ایستاده با دختری جوان کنار درب ورودی اول خیابان فردوسی. دختر ساعتی در دست گرفته و با شرمی وصف نشدنی می گوید:«آقا ساعت نمی خواهید؟ آقا ساعت لازم ندارید؟». چند کیلومتر آنطرف تر میلیاردها تومان پول بیت المال هزینه شده تا «اجلاس بین‌المللی جوانان و بیداری اسلامی» تشکیل شود و برادران و خواهران ایمانی مان از خاورمیانه و اروپا تشریف آوردند و قدم بر تخم چشم ملت همیشه پشت صحنه گذاشتند تا کمی «بصیرت» بیاموزند از ما که «عین البصیره ام القرای جهان اسلام هستیم»! خودمان هم دست کمی از برگزار کنندگان این اجلاس نداریم. همین خود ما ملت که حسین(علیه السلام) را به لب تشنه می شناسیم و عباس(علیه السلام) را به مشک پاره! در همین دو ماه محرم و صفر میلیاردها و میلیاردها و میلیاردها پولهای ناپاک و شبه دار خود را تبدیل به لپه و عدس و لوبیا و آهن پاره های علم صلیبی می کنیم و بنشن ها را در دیگ می کنیم تا بلکه پاک شود این مالهای نامشروع! اینقدر عقب مانده ایم که نمی دانیم این تزویر و ریاکاری پیش درگاه الهی ناپاک ترمان می کند. به جای اینکه دستی بگیریم از آن هم نوعی که گرفتار است، بیشتر درگیر بوی قیمه هستیم و تعداد دیگ هایی که به نمایش گذاشته ایم! نه حسین(علیه السلام) را شناختیم و نه عباس(علیه السلام) را!

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در یکشنبه نهم بهمن 1390 و ساعت 23:38 |

حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمدخاتمی:

جز با حاكمیت مردم بر سرنوشت خود چیزی آرام نمیگیرد

بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی در راستای پژوهش و تحقیق درباره طرح «روحانی تراز نوین» که به بررسی وظایف و اهداف و رسالت روحانیت در عصر جدید و آسیب‌شناسی وجوه مختلف آن اختصاص دارد، به سراغ سید محمد خاتمی رفت تا علاوه بر شرح و توضیح تجربیات وی از سال‌ها تلاش درراه شناساندن اندیشه عمیق و اصیل اسلامی و نیز تلاش عملی در راه نشر اخلاق اسلامی، به بازگویی تفسیر خاتمی از شهید آیتالله دکتر بهشتی نیز بپردازد و اندیشه و گفتار بهشتی را در آینه قول و سخن خاتمی به نسل امروز ارائه دهد. گفت‌وگو با خاتمی فرصت مغتنمی بود تا بتوان از خلال ادبیات و نگاه یکی از نزدیک‌ترین و شبیه‌ترین افراد به شهید دکتر بهشتی با مشی و مرام او دقیق‌تر و صریح‌تر آشنا شد و حتی سختی و صعوبت راه بهشتی و چون او زیستن و راه رفتن را بهتر دریافت. گفت‌وگوی حاضر بخشی از این پروژه تحقیقی است که در اختیار مخاطبین سایت قرار می‌گیرد.

شهید بهشتی یک دوره چهارساله در هامبورگ فعالیت داشتند که به نوعی دوره باروری شخصیت اجتماعی ایشان به حساب می‌آید، اما وجوه شخصیت ایشان بزرگتر از آن است که بخواهیم آن را در قالب مرکز اسلامی هامبورگ ببینیم؛ ایشان را باید در افق وسیع تری دید.

آیت الله دکتر بهشتی، پنج سال در مرکز اسلامی هامبورگ حضور و فعالیت داشتند و پس از آن در امر تدوین کتابهای درسی دینی که به نظرم بسیار مهم و تأثیرگذار بود نقش محوری داشتند و بعد از پیروزی انقلاب در ساماندهی و شکل‌دهی نظام جمهوری اسلامی نقش کلیدی داشتند. همه اینها اموری است که در شناخت شخصیت ایشان می‌تواند مورد توجه قرار بگیرد. اما به نظر من خوب است حتی گسترده‌تر از این موارد صحبت کنیم. امروز وقتی از یک روحانی صحبت می‌کنیم، باید موقعیت آن روحانی را بسنجیم و ببینیم چه توقعی از او هست؟ و چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟

امروز دین با چالش‌های بسیار سنگین و بزرگی مواجه است. بعد از ظهور پدیده مدرنیسم و مدرنیته در دنیا، دین با چالش‌های جدیدی روبه‌رو شده است که به هر حال متصدیان امر دین را هم بی‌نصیب نگذاشته است.

از دوران‌های گذشته نیز به یک معنی همیشه این مسئله مطرح بوده است که بین عقل و وحی چه رابطه‌ای و بین دین و دنیا چه نسبتی برقرار است؟ و نقشی که دین در زندگی این جهانی انسان دارد چیست؟ آیا اصلاً نقشی دارد؟ برخی خیال خود را راحت کردند؛ گفتند دین در این زمینه نقشی ندارد، به‌خصوص در این دنیای امروزی و مدرن؛ اما مسئله با این پاسخ حل نشد و نخواهد شد.

این چالش‌ها همواره وجود داشته و در دنیای جدید چالش‌های جدیدتری هم به آن افزوده شده که منشأ پیدایش شخصیتهایی متفاوت از دیگران شده است؛ کسانی که در عین پایبندی به دین، در عین تسلط بر مبانی دینی، شخصیت‌های کاملاً متفاوتی نسبت به اسلاف خود داشته‌اند و به نظر من بزرگ‌ترین عاملی که سبب تفاوت چشم گیر این افراد نسبت به اسلاف خود شده، همین حساسیت و دل مشغولیشان به این سؤال بشر بوده که دین در زندگی این جهانی انسان چه کاره است؟ و دین در این دنیا چه کار می‌تواند بکند؟ دین در مصاف با آیین‌های دیگر و روشهای دیگر چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟ و اصلاً اینکه ما دین را (به‌خصوص دین اسلام را) جاودانه می‌دانیم، لوازم این جاودانگی دین چیست؟ آیا دین جاودانه دینی است که فقط با یک سلسله مسائل خاص گذشته روبه‌رو است و به آن مسائل پاسخ می‌گوید؟ در حالی که زندگی انسان مدام در حال تغییر است و هر روز مسائل نو پیش روی بشر قرار می‌گیرد و دین جاودان باید بتواند مسائل جدید را شناخته، به هر یک پاسخی متناسب بدهد. اگر بخواهیم احکام دین در زندگی روزمره انسان امروزی جاری باشد، آیا این احکام فقط تکالیفی هستند که از طرف خداوند وضع شده‌اند تا نشان دهند چه کسانی مطیع‌اند و چه کسانی مطیع نیستند؟ آیا هدف ادیان بزرگ الهی همین بوده و هیچ نگاهی به زندگی آدمی نداشته‌اند؟ یا این احکام برای برآوردن نیازهایی وضع شده‌اند که انسان هر روز با آن روبه‌روست و لزوماً همه این نیازها نیازهای ثابتی نیستند (البته نیازهای ثابتی هم در طول تاریخ وجود داشته است)؟ ادیان الهی چگونه پاسخگوی این نیازهای نوظهور خواهند بود؟ اینها دغدغه‌هایی است که همواره وجود داشته است، به‌خصوص با تفکراتی که در دنیای امروز راجع به انسان و جهان و طبیعت و هستی پیدا شده است. همواره عده‌ای بوده‌اند که این دغدغه خاطر برایشان وجود داشته و در صدد این بوده‌اند که به این پرسشها پاسخ بدهند و در واقع به خاطر علاقه به دین و آگاهی به زمان در زمینه توانمند ساختن دین، با بالا بردن توان پاسخگویی آن به پرسشهای انسان و نیازهای روز بشر تلاش کرده‌اند.

من فکر می‌کنم افرادی نظیر شهید بهشتی، شهید مطهری و امام موسی صدر کسانی بودند که این دغدغه را داشتند. ممکن است که جنس دغدغه‌هایشان یکی بوده ولی نوع آن با هم تفاوت داشته و رویکردهایی که برای حل مشکلات داشتند با همدیگر یکسان نبوده است، ولی بین اینها وجه اشتراکی وجود دارد که به راحتی قابل درک است.

با این مقدمه من آقای بهشتی را این‌گونه توصیف می‌کنم که ایشان انسانِ عالمِ پرهیزگاری است که جهان خودش را می‌شناسد، نسبت به دین خودش دغدغۀ خاطر دارد و در عین حال باور دارد که این دین، دین حقانی است و باید در عرصه زندگی حضور داشته باشد و نیز کسی است که معتقد است امروز هر کاری که بخواهیم انجام بدهیم باید با اتکای به میراث گرانبهای ما از دین باشد، ولی در عین حال اکتفا کردن به این میراث و اینکه با ابزار این میراث بخواهیم همۀ مسائلمان را حل کنیم، هم کاری نادرست است و هم کاری ناشدنی. بلکه باید با استفاده از این منابع و مآخذ پاسخ‌های دین به پرسش‌های زمان حاضر را در عین حفظ هویت و اصالت دین استخراج کرد.

به همین دلیل آیت‌الله بهشتی برای شناخت جهان امروز تلاش می‌کند ما عالمانی داشته باشیم که در عین بزرگی، هرگز خود را از شناخت زمان بی‌نیاز ندانند. من در جای دیگر هم عرض کرده‌ام غرب، چه خوب و چه بد، مهم‌ترین حادثه واقعه تاریخ ماست و درباره “اما الحوادث الواقعه فارجعوا الی روات حدیثنا” نکته این است که نباید حدیث را در این روایت و حدیث‌های لفظی خلاصه کنیم. مراد ما از حدیث آن پدیده نویی است که در شخصیت، بینش و منش ما بروز می‌کند. گرچه خود حدیث به معنی خاص لغوی از بازرترین مصادیق همان حدیثنا (حدیث ما) است، اما شخص پیامبر یک حدیث است، خود امام یک حدیث است. حال پرسش من این است که آیا حادثه واقعه‌ای بزرگ‌تر از تحقق دوران جدید تاریخ در غرب که بعد منجر به تحولات عظیم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و بین‌المللی در دنیا شده است وجود دارد؟ این حادثه واقعه (یعنی غرب جدید) دیدگاه‌ها را نسبت به انسان و جهان عوض کرده است (که بحث در مورد درست یا غلط بودنش در این مجال میسر نیست) و دستاوردهای بزرگی چون تکنولوژی، امواج، انرژی‌ها و کشف‌های عجیب و اختراعات شگفت‌انگیز داشته است که بر توهم ابن سینا که می‌گفت: «از قعر دل سیاه تا اوج زحل / کردم همه مشکلات آدم را حل» خط بطلان کشیده است. دنیای تا قعر دل سیاهِ امروز تا هسته اتم رفته و از سوی دیگر آسمان‌ها را درنوردیده است؛ اما هنوز هم جهل بشر بسیار است. گرچه دستاوردهای غرب در تکنولوژی و امور فنی، صنعتی و اقتصادی بی شمار است، اما من معتقدم که از مهمترین دستاوردهایش نگاهی است که به انسان دارد. گرچه ما در عین حال معتقدیم که این نگاه، نگاهی یک بعدی است، ولی این نگاه به انسان نگاه مهمی است و مهمترین مسئله هم این است که اگر نخواهیم تعبیر کانت را به کار ببریم که انسان مدرن انسانی است که از قیمومیت هر چیزی رها شده و تنها متکی به عقل خود بنیاد است، که واقعاً هم انسان نمی‌تواند از قیمومیت هر چیزی رها شود، به نظر من انسان مدرن از دو جباریت رهایی پیدا کرده است؛ جباریت امر قدسی و جباریت نیروهای سیاسی حاکم بر جامعه. این بشر، بشر آزاد شده است. البته جباریت امر قدسی به این معنا نیست که انسانهای غیرمقدس خودشان را و كلامشان را قدسی میدانستند و مردم را مجبور می‌کردند که تابع آنها باشند و متأسفانه در مواجهه با این امر ناگوار، بسیاری از انسان‌های روزگار ما از اصل امر قدسی هم بریده‌اند. این مسئله مهمی است که بدانیم امر قدسی وجود دارد، ولی امور غیر مقدسی که قدسی شده‌اند، وقتی بر جامعه تحمیل می‌شوند ایجاد مشکل می‌کنند. جهان بدون امر قدسی، جهان بی‌معنایی است، جهان بی‌هویتی است و به تعبیری که اگزیستانسیالیست‌ها می‌گویند جهانی پر از دلهره است. ولی به نظر ما جهان مطلوب، جهانی است که خداوند می‌گوید “لا خوف علیهم و لا هم یحزنون” نه حزنی در آن هست نه خوفی. جهان ما اگر متصل به امر قدسی مطلق نشود، همواره خوف و حزن در آن هست.

در عین حال اینکه کسانی که مقدس نیستند، مطلق نیستند و در زمان و مکان محدودند، مقدس شوند یا اندیشه آنها مقدس شمرده شود، یا برداشتهای خاصی مقدس قلمداد شوند و این امر بر جامعه تحمیل بشود و هزینه‌های گزافی هم داشته باشد و تا آنجا پیش برود که حتی اعتراض کردن به این بشر هم خطا و جرم به حساب آید، این مناسبتی با امر قدسی ندارد.

خوشبختانه بشر امروز از این مسئله رها شده و این امر مهم و مبارکی است که دست کم در عالم نظر، انسان از حکومتهای مستبد و جبار و حکومتهای مطلقی که پیشتر حاکم بودند رهایی یافته است. این است جهان امروز و امر مستحدثی که از آن سخن می‌گوییم. آیا واقعاً امروز که ما به دین رجوع می‌کنیم شبهه ابن کمونه که در کلام کلاسیک می‌خواندیم مسئله اصلی ما است یا مسائل دیگری که بروز و ظهور کرده است؟ امروز وقتی از دین صحبت می‌کنیم صحبت از این است که نگاهش به انسان چیست؟ درباره آزادیهای انسان چگونه فکر می‌کند، درباره زمینه‌سازی برای رشد نیروهای جامعه چگونه حکم می‌کند. اینها مسائلی است که دغدغه خاطر بزرگانی چون شهید بهشتی، امام موسی صدر و سایرین بوده است. البته نمی‌خواهم بگویم اینها انسانهایی بودند که هیچ عیب و نقصی در کارشان نبوده، نه! به اعتقاد من این نقطه حرکتی است که ما اگر بخواهیم شخصیت این بزرگواران را بشناسیم باید از این نقطه شروع کنیم. اعتقاد به دین، اعتقاد به توانایی دین برای حل مشکلات بشر و اعتقاد به اینکه راه حلی که دین دارد بهترین راه حل برای مسائل پیش روی بشر است.

اما بشر یک امر تاریخی است؛ زندگی هم یک امر تاریخی است. پرسش و پاسخهایی که ما در زمان خودمان داریم چیست؟ شناخت اینها و اینکه چه کنیم که دین توان پاسخگویی به این پرسشها را داشته باشد؟ این اجمالا مسئله‌ای است که من برای افرادی نظیر شهید مطهری، شهید بهشتی و دیگران مورد توجه قرار می‌دهم و بسته به اینکه چقدر زمان خودشان و مسائل آن را بشناسند، و رجوعشان به منابع اصلی دین چگونه باشد، جوابهای متفاوتی ممکن است در این زمینه بگیرند.

البته خصوصیات شهید بهشتی را از جهات دیگری هم می‌توان و باید دید.

اولین موضوع تبار شهید بهشتی است. تبار او علم و فضیلت و نوعی اشرافیت معنوی است (گرچه شاید تعبیر اشرافیت هم درست نباشد که ترجمه اریستوکراسی غربی است)، ولی مرادم از اشرافیت معنوی همان اشرافیتی است که در بعضی از روایات ما هم آمده و ستوده هم هست. این تبار، تبار مهمی است. یعنی واقعاً اینکه آدم از کدام ریشه باشد و از کجا آمده باشد، خیلی مهم است. آدمهای بی‌ریشه همیشه کار را خراب می‌کنند. آدمهای بی‌ریشه همیشه چون ظرفیت کافی را ندارند، مشکل ایجاد می‌کنند و همین است که می‌بینیم در کلام امیرالمؤمنین و دیگر بزرگان دین و آیین ما به اولیای امر خطاب می‌کنند که برای سپردن امور مردم سراغ کسانی بروید که دارای ریشه‌های عمیق هستند، چه از نظر جایگاه اجتماعی، چه از نظر جایگاه علمی.

دومین موضوع استعداد فوق‌العاده ایشان است. من تعبیری از مرحوم داماد که بزرگترین اساتید ایشان بودند و عمده آموزش‌های فقه و اصول شهید بهشتی نزد آقای داماد انجام شد، شنیدم که ایشان گفته بود من هیچ کسی را به استعداد آقای بهشتی ندیده‌ام و حتماً می‌دانید که برجسته‌ترین فضلایی که هنوز هم برخی از آنها هستند، و برخی دیگر هم رفته‌اند شاگرد آقای داماد بودند. این قضاوت، قضاوت کسی نیست که مثلاً پنجاه یا صد نفر شاگرد داشته باشند و در میانشان یک نفر مثل آقای بهشتی شاخص باشد و این تعبیر را در مورد او به کار برد. قریب به اتفاق شاگردان ایشان شاخص بودند و وقتی كه آقای داماد می‌گویند استعدادی مثل ایشان ندیدم واقعاً این نشانه نخبگی شهید بهشتی است.

شاهد دیگر این سخنم کلام آیت الله آقای موسی شبیری زنجانی درباره شهید بهشتی است. آیت الله شبیری زنجانی و امام موسی صدر و فضلای دیگری با آیت‌الله بهشتی هم‌درس و هم مباحثه بودند. من از سال 1353 این افتخار را پیدا كردم كه درس خاصی را با آیت الله آقای آقاموسی زنجانی شروع كنم و در روزهایی که تقریبا موضوع رفتن من به آلمان و ارتباطم با آقای بهشتی روشن و قطعی شده بود ایشان خاطره‌هایی از شهید بهشتی ذکر کردند. یکی از تعابیری که از ایشان در مورد آقای بهشتی شنیدم این بود که فرمودند آقای بهشتی یقیناً مجتهد است. آقای آقاموسی شبیری زنجانی انسان بسیار محتاطی هستند و به سادگی قضاوت نمی‌كند و قضاوت علمی درباره افراد بسیار برایشان دشوار است، ولی برای من خیلی جالب بود که گفتند یقیناً آقای بهشتی مجتهد است. این روزها الحمدلله! عناوین آیت‌الله و مجتهد و بالاتر و پایین تر از این خیلی زیاد شده، ولی مجتهد واقعی و مجتهد به آن معنایی كه به آن قلۀ درك و استنباط رسیده باشد انگشت شمار است. آن هم زمانی که آقای آقاموسی شبیری زنجانی بگوید كسی یقیناً مجتهد است. این نشانۀ علم و فضل ایشان و جایگاه والای علمی ایشان است. بله آیت‌الله بهشتی در عین حال كه از نظر فكر و اندیشه بسیار قوی بودند و كار كرده بودند؛ فلسفه خوانده بودند، فقه و اصول خوانده بودند، زمان خودشان را می‌شناختند. ما هنوز هم کمتر كسی را داریم که مثل آقای بهشتی بر سه زبان زنده دنیا مسلط باشد. تسلط ایشان بر زبان‌های آلمانی و انگلیسی را كه خود شما درك كرده بودید. در سفری كه ایشان به آلمان آمده بودند من تسلط ایشان بر زبان عربی را به چشم خودم دیدم. در آن سفر آقای حسام العطار هم از شهر آخن آمده بودند و جمع كثیری از مریدان حسام هم در كتابخانه مرکز اسلامی هامبورگ جمع شده بودند. من هم تازه به آلمان رفته بودم و لابد می‌دانید که دو سه هفته بعد از رفتن من آقای شبستری برگشتند و من در سامان دادن کارها تنها مانده بودم. بعد از یكی دو ماه آقای بهشتی که قبلا ممنوع الخروج بودند اجازه خروج از کشور یافتند و با خانواده به آلمان آمدند و بعد هم رفتند به بسیاری ممالک دیگر و بازگشتند. این نشست، اولین سمینار سراسری اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان اروپا و انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا بود كه حالا اگر مجالی شد در این زمینه هم صحبت می كنم. اردیبهشت ماه سال 1357 بود. من نوزدهم فرودین ماه 1357 به هامبورگ رفتم و ایشان حدوداً یك ماه بعد به آلمان آمدند در حالی که من دست تنها بودم و به زبان آلمانی هم مسلط نبودم. ورود آقای بهشتی قوت قلب بزرگی برای من بود و در انجام امورات جاری و كارهای اداری هم ایشان پشتیبان خوبی بودند.

در شب برگزاری جلسه‌ای که گفتم با حضور آقای حسام العطار در مرکز برگزار می‌شد، اغلب حضار نوعاً عرب زبان بودند. در آن نشست آقای بهشتی در باب مسائل مطرح روز سخنرانی به زبان عربی ایراد كردند. گاهی انسان به زبانی غیر از زبان مادری با شخصی سلام و علیک و حال و احوال می‌كند، اما گاهی شخص یك سخنرانی علمی را به زبانی غیر از زبان مادری خود در مقابل کسانی ایراد می‌کند که زبان مادریشان است و این بسیار متفاوت است. در دوره‌ای که حتی گاهی فراگرفتن فلسفه اسلامی ملاصدرا ممنوع بود، وقتی یک روحانی این آموزش‌های نوین را دنبال کند امر بسیار مهمی است. من بین سالهای 1340 تا 1344 در قم بودم و از سال 1344 تا 1348 برای تحصیل به اصفهان رفتم. از سال 1348 تا 1350 هم برای گذراندن دوره نظام وظیفه به تهران آمدم و با آقای بهشتی دورادور آشنا بودم. اتفاقاً نخستین باری که ایشان را دیدم زمانی بود که از حسینیه ارشاد بیرون آمده بودم و ایشان هم همزمان بیرون آمده بودند، آمدند به سمت من، من ایشان را می‌شناختم ولی ایشان من را نمی‌شناختند. دیده بودند یك بچه طلبه آنجاست، آمدند جلو و خیلی برخورد گرمی داشتند. این اولین دیدار رودرروی من با آقای بهشتی بود، اولین دیداری كه با هم مواجه شدیم و صحبت كردیم. در سال 1340 كه من در قم درس می‌خواندم ایشان مدرسه دین و دانش قم را اداره می‌کردند. برای طلبه‌ها كلاس زبان گذاشته بودند از جمله كسانی كه من به خاطر می‌آورم آقای سید هادی خسروشاهی، آقای مصباح و فكر می‌كنم آقای مصطفی محقق داماد به مدرسه ایشان می‌رفتند. اکثر علمایی كه زبان یاد گرفته (کم یا زیاد) در آنجا فراگرفته‌اند. ایشان خودش به زبان انگلیسی مسلط بود. این آدمی است كه در زمان خودش است و یك ملای زمان‌شناس و ناظر به عمل است.

من كسی را ندیدم که مانند آقای بهشتی فكر منظم و سامان یافته‌ای داشته باشد. اتفاقاً در همان جلسه‌‌‌ای كه با حضور آقای حسام العطار با عربها صحبت می كردیم بحث ایشان این بود كه ما مسلمانان در ساماندهی و سازماندهی ناتوانیم. عیب كار مسلمانها این است كه سازمان و سامانی برای كارهایشان ندارند، به خصوص اگر بخواهیم زندگی مردم را اداره بكنیم. در مورد نظم آقای بهشتی که طبعاً شما بیشتر از من می‌دانید ایشان چقدر منظم بودند و مهم تر از همه اینکه فكر منظم و فكر سازماندهی شده داشتند. سؤال از “كجا باید شروع بكنیم؟” برای آقای بهشتی خیلی مهم بود.

اشاره‌ای به آلمان بكنم و بعد برگردم به ایران. در آن بحبوحه مسایل مختلف و بگومگوها و اختلافات میان جریانات سیاسی، پیدایش گرایشهای چریكی، نهضتی كه امام در رأسش بودند، مسائل زندانها، دربه‌دری‌ها، و موضوعات دیگری که به اصطلاح گاهی دامان آقای بهشتی را هم كم‌وبیش می‌گرفت و برایشان محدودیتهایی ایجاد می‌کرد. این نکته که آقای بهشتی به این فكر می‌کند كه به جایی برود كه کماً و کیفاً می‌تواند بیشترین تأثیر را بر جامعه داشته باشد و نسلی كه در حال پرورش یافتن است را مورد توجه قرار دهد و سازمان كتب درسی از دورۀ راهنمایی تا دورۀ دبیرستان را دگرگون کند، به نظر من یك انقلاب بزرگ بود؛ انقلاب آرام و بی صدا، انقلاب سفید اما نه از جنس انقلاب سفید شاه.

فکر نمی‌کنم شما به یاد بیاورید! ما كتب تعلیمات دینی یا علوم اجتماعی یا سایر مسائلی که به نحوی با دین مرتبط بود را می‌خواندیم، ولی واقعاً اگر ما را از دین دل زده نمی‌كرد، هیچ جذابیتی هم برای ما نداشت. ایشان در آن زمان تیمهای قوی از افراد برجسته نظیر شهید باهنر و آقای گل زاده غفوری و امثالهم را دور هم جمع کردند و این کار را به سامان رساندند. اتفاقاً من در جلساتی كه قبل از رفتن به آلمان با ایشان داشتم، به دفعات در همان دفتر ایشان در آموزش و پرورش ملاقاتشان کردم. چند مرتبه‌ای هم در منزل خودشان با ایشان صحبت كردم و از نزدیک در جریان این حرکت بزرگی که ایشان آغازگر آن بودند قرار گرفتم. این واقعاً یك تحول عظیم بود و هوشمندی ایشان را ببینید كه می‌دانستند باید “كجا اثر بگذاریم؟” و “چگونه تحول ایجاد كنیم؟”

شما مطمئن باشید بخش قابل‌توجهی از افرادی که از نسل‌های مختلف بعد از پیروزی انقلاب در عرصه‌های گوناگون جبهه و جهاد و مدیریت كشور نقش آفریدند، تربیت‌شدۀ همان كتابهای درسی بودند که آقای بهشتی ساماندهی کردند و البته كارهای دیگری كه ایشان به یادگار گذاشتند.

در آلمان، اصلاً من به یك معنا باید عرض كنم كه مركز اسلامی هامبورگ با وجود آقای بهشتی و خصوصیات ویژه‌ای که داشتند هویت یافت. البته بجاست یاد مرحوم محققی را هم گرامی بدارم. ایشان هم خیلی زحمت كشیدند، از زمانی که احداث ساختمان مرکز را شروع كردند، تا بعدها که افراد را دور هم جمع كردند و جلسات مختلفی برگزار نمودند. ولی اگرچه گامهایی برداشتند، مجال چندانی برای ساماندهی محتوایی مركز پیدا نكردند. به یک معنی مركز اسلامی هامبورگ با حضور آقای بهشتی بنیان‌گذاری شد، همانطور که اعتقاد دارم آقای بهشتی بودند که نقش اول را در شكل‌دهی و سامان بخشیدن به نظام جمهوری اسلامی ایفا نمودند. مركز اسلامی هامبورگ طبیعتاً یک مرکز شیعی بود و نامش هم امام علی علیه السلام بود. طبیعی است که در چنین مرکزی یك عده ایرانیان مسلمان دور هم جمع شوند و كار را سر و سامان دهند و به شیعه بودن خود هم افتخار کنند. اما این مرکز شیعی كه به مسائل رویكردی شیعی داشت، با حضور آقای بهشتی به یک «مركز اسلامی» تبدیل شد؛ «مركز اسلامی جامع» به گونه‌ای كه این مركز همچنان كه با شیعیان ایرانی در ارتباط بود با سایر مسلمانان غیرشیعه‌ای كه مهاجر یا محصل بودند هم همان ارتباط را داشت، همانطور که با مسلمانهای آلمانی مقیم. یعنی آقای بهشتی سه شعبۀ ارتباط را برقرار كرد، نه تنها با ایرانیان و نه تنها با اهالی هامبورگ بلکه كل آلمان به یك معنا و تا حدودی با دیگر كشورهای غربی.

مثلاً در ایام عزاداری ماه محرم یا مثلاً اعیاد، علاوه بر علاقه‌مندان ساکن هامبورگ، از سراسر آلمان افراد علاقه‌مند می‌آمدند و جلسات را پررونق‌تر و پربارتر می‌کردند. گاهی می‌دیدیم كه از انگلستان یا فرانسه و کشورهای دیگر هم افراد در جلسات مرکز حضور می‌یافتند.

ارتباط مرکز هم با غیر ایرانی‌ها و آلمانی زبان‌ها و مسلمانان سایر کشورهای اروپایی یا اتباع کشورهای عربی یا پاکستان و امثالهم که بعضا شیعه هم نبودند همانند ارتباطی بود که با شیعیان ایرانی داشت. همۀ این افراد فعال بودند و همه آنجا را مركز خودشان می‌دانستند. این خصوصیاتی بود كه آقای بهشتی داشتند.

در ساماندهی مركز اولین نقش با شخص آقای بهشتی بود. در ساماندهی تشكل‌های دانشجویی مسلمان در اروپا و امریكا هم همین طور. شما می‌دانید كه قبل از شکل‌گیری و پیروزی انقلاب اسلامی به هر حال دوران مبارزات ضداستبدادی ملت ایران 150 تا 200 سال قدمت داشته است. در طول این دوران هم به هر حال یكی از وجوه بارز دانشجویان و نخبگان خارج از كشور (از دهه چهل به بعد) و كسانی كه فعال‌تر و پویاتر بودند، مبارزه با شاه بود. قبلا فعالیت‌های دانشجویان در قالب كنفدراسیون سازمان می‌یافت. كنفدراسیون هم اگرچه بعد از دهۀ چهل شكل گرفت ولی یک تشكل دانشجویی قوی بود و به اقتضای زمان تفكر چپ بر آن غالب بود و ماركسیستها بر آن غلبه داشتند. گرچه دانشجویان مسلمان هم به‌عنوان زائده‌هایی از جریان موجود در جامعه به آن مجموعه متصل بودند و حتی در موارد حضور هم داشتند، اما از سال 1340 به بعد كه به یك معنا نهضت اسلامی منجر به انقلاب شکل گرفت و تحركات اسلامی دانشجویی هم در داخل و هم در خارج از كشور بیشتر شد، آقای بهشتی تصمیم گرفتند كه این هویت اسلامی را با همان مواضع به اصطلاح عدالت خواهانه و روشنفكرانه و ضد ظلم و استبداد و استعمار سامان بدهند و گرچه شاید بعضی انجمنهای اسلامی پراكنده وجود داشتند، ولی اینكه از دل كنفدراسیون، انجمن‌های اسلامی را با هویتی مستقل بیرون بیاورند و بعد با یك هویت جامع تحت نام «اتحادیه انجمنهای اسلامی» به جامعه معرفی کنند، حاصل اندیشه و تلاش آقای بهشتی بود.

سازماندهی مركز اسلامی هامبورگ هم به گونه‌ای که با همه طبقات مختلف و دیدگاههای گوناگون و مذاهب اسلامی در ارتباط باشد و به‌عنوان یك مرجعِ رسمی اسلامی از سوی دولت آلمان و تا حدودی سایر دولتهای اروپایی شناخته شود، ثمره اندیشه و تلاش آقای بهشتی بود.

مرکز اسلامی هامبورگ مرجع بود. مثلاً اگر گواهی میداد برای كل دولت آلمان یا حتی سایر دولتهای اروپایی معتبر بود. یا وقتی سوالی در مورد اسلام و مسائل دینی مطرح می‌شد پاسخ مرکز برای آنها حجت بود و مرکز، تبدیل به یك كانون مرجع برای اسلام و مسلمانان شده بود و نه مختص به یك مذهب خاص. در عین حال كه رویكرد مرکز، رویكرد شیعی بود.

آخرین نقش یا حضوری كه آقای بهشتی داشتند در همان تابستان 1357 بود. مركز در آن سالها تقریبا منفعل شده بود، هم آقای شبستری قدری خسته شده بودند و هم مركز پویایی خود را از دست داده بود و به‌خصوص ارتباطش با انجمنهای اسلامی بسیار کم شده بود. به همین میزان كه نهضت مردمی در ایران شتاب بیشتری پیدا میكرد، انجمنهای اسلامی هم به اصطلاح تندتر میشدند و طبعاً فاصله‌شان با مرکز زیادتر میشد. اولین كاری كه ما كردیم و آقای بهشتی هم تشریف آوردند در هانوفر نشستی ترتیب دادیم. به اتفاق ایشان در آن نشست حاضر شدیم و دوستان دیگر هم حضور داشتند و همانجا قرار یك ارتباط مستمر میان مركز اسلامی و اتحادیه انجمنهای اسلامی گذاشته شد و اولین اثرش هم همان نشست سراسری اروپایی- امریكایی بود كه اگر شما (دکتر علیرضا بهشتی) هم یادتان باشد، خودتان هم تشریف داشتید، كه آقای بهشتی سخنرانی كردند. مفصلترین سخنرانی من هم در آنجا بود، كه در مكتب مبارز با عنوان «ولایت از آن كیست؟» چاپ شده است. گرچه امروز به اقتضای زمان ممکن است در باب بعضی نکات و مسائلی كه در آن سخنرانی عرض كردم حرفهای دیگری داشته باشم، ولی هنوز هم معتقدم كه چارچوبی كه برای جمهوری اسلامی و البته نظریه ولایت فقیه در آن سخنرانی مطرح كردم را قبول دارم و اگر همان چارچوب پیاده شود ما می‌توانیم جمهوریت را به معنای واقعی كلمه همراه با اسلامیت داشته باشیم. اما چرا به جای جمهوری اسلامی خلافت اسلامی مطرح نشد؟ چرا حكومت اسلامی مطرح نشد؟ ما كه افتخار می‌كنیم به حكومت علی بن ابی طالب و حكومت پیامبر، ولی چرا اینجا حكومت اسلامی مطرح نشد؟ استناد من به این حرف مرحوم مهندس سحابی است که می‌گفتند تا آخر هم همه ما می‌گفتیم «حكومت اسلامی» و امام می‌گفتند «جمهوری اسلامی».

واقعه دیگری که در ارتباط با تفکر و شخصیت دکتر بهشتی مورد توجه من هست مربوط است به مراجعات مکرر رهبران گروههای تندروی عربی (که حالا اسمشان را نمیبرم، كه واقعاً پدرخوانده‌های القاعده و طالبان بودند) و به سبب آشنایی من اصرار می‌كردند كه امام را ببینند. من هم از حاج احمد آقا که در پاریس بودند برای دیدار آنها با امام وقت گرفتم و رفتند آنجا. بعد كه به پاریس رفتم از مرحوم حاج احمد آقا سؤال کردم چه شد؟ ایشان گفتند: آمدند پهلوی امام و خیلی هم احترام كردند، ولی از موضع بالا، كه آقا این جمهوری یک بدعت است. جمهوری اسلامی یعنی چی؟ شما به‌عنوان خلیفه مسلمین بیایید، ما با شما بیعت می‌كنیم. تمام امكاناتمان را هم در اختیار شما می‌گذاریم. و امام عصبانی شدند و پرخاش كردند. گفتند: نخیر! جمهوری اسلامی بدعت نیست! من هم خلیفه مسلمین نیستم، به كمك شما هم احتیاج ندارم.

و از همان جلسه که بیرون آمدند مخالفت این جریانات تند با امام شروع شد. شما اگر یادتان باشد در الجزایر وقتی كه مسلمانها برو بیایی داشتند، دستیار عباس مدنی (كه البته من به عباس مدنی به‌عنوان یک انسان معتدل علاقمند بودم) كه مدتی هم در زندان بود، هر وقت سخنرانی می‌كرد اول از انقلاب اسلامی و امام خمینی اعلام برائت میكرد و بعد از اسلام سخن می‌گفت.

در آن شرایط چرا جمهوری اسلامی مطرح شد؟ عده‌ای ممکن است بگویند امام العیاذبالله برای فریب مردم جمهوری اسلامی را مطرح کرده‌اند! ولی من معتقدم امام مقتضیات زمان را درک كرده بود. یعنی زمان را، زمانی را دیده بود كه جز با حاكمیت مردم بر سرنوشت خود چیزی آرام نمیگیرد. یعنی اگر واقعاً بخواهیم بگوییم تقدیر تاریخی، شما (دکتر علیرضا بهشتی) بهتر از من می‌دانید که واقعاً جمهوری خواهی و خواست مردم سالاری یک تقدیر تاریخی است و حاكمیت از آن مردم است و هیچ حكومت و قدرتی نیست كه جز با اتكاء به رأی مردم دارای ارزش و اعتبار باشد و مردم می‌توانند از حاکمان بازخواست بكنند و بدون توسل به زور صاحب منصبان را جابهجا كنند و این تقدیر روزگار است. میان شرق و غرب و دنیای اسلام و دیگر ممالک هم در این زمینه فرقی نیست. امواجی كه امروز در خاورمیانه شاهد خروش آن هستیم طرف سلبی آن فقط برای رفع دیكتاتوری، خودكامگی، وضعیت‌های فوق‌العاده و سركوب است و طرف ایجابی‌اش برگزاری انتخابات آزاد است. اینها همه مسلمانند، نماز می‌خوانند ولی خواهان استقرار مردم سالاری و رفع عقب ماندگی‌اند.

اتفاقاً من معتقدم یکی از روشن‌بینی‌های امام این بود كه درك كرد زمان، زمانِ جمهوری است و جز این نمی‌تواند باشد. وقتی می‌گویید اسلامی، باید اسلامی که می‌گویید با جمهوریت سازگار باشد. نمی‌توانیم بگوییم جمهوری اسلامی ولی اسلامی را عرضه کنیم که هیچ اعتقادی به رأی و نظر و آزادی مردم نداشته باشد. من هنوز هم معتقدم چارچوبی كه در آن نشست در هانوفر صحبت كردم در این تعریف می‌گنجد، گرچه حتماً در بعضی نقطه‌نظرهایم باید تغییراتی بدهم.

در آن نشست كه شهید بهشتی هم تشریف داشتند، ساز و کار ارتباط مرکز اسلامی با اتحادیه انجمنهای اسلامی تنظیم شد و اولین ثمره‌اش هم نشست سراسری بود كه در آنجا برگزار شد. آقای بهشتی دوستان خیلی خوبی در كلیساها و محافل غیر اسلامی داشتند و همین طور با آموزش و پرورش و دانشگاههای آنجا ارتباط قوی برقرار کرده بودند؛ به طوری كه مرتب هفته‌ای دو سه هیأت دانش‌آموزی و دانشجویی برای آشنایی با اسلام به مرکز اسلامی هامبورگ می‌آمدند، مركز را می‌دیدند، صحبت می‌شد، بحث می‌کردند و پرسش و پاسخ داشتیم و از رهگذر همین دیدارها و ارتباطات و پرسش و پاسخها بود که ما با مسائل روزگارخودمان آشنا می‌شدیم و در عین حال توانمان در پاسخگویی به مسائل روزگار بالاتر میرفت.

البته من آقای بهشتی را به‌عنوان رئیس و امام مركز اسلامی درك نكردم. میان ریاست ایشان و دوران مسؤولیت من پنج شش سال فاصله افتاده بود.

وقتی كه به آلمان میرفتم چون رژیم میخواست اداره این مركز را از دست ما دربیاورد و تحت سلطه خودش قرار بدهد، آقای بهشتی خیلی نگران بودند، آقای شبستری هم می‌خواستند برگردند و نگرانی عمده این بود كه این مركز به دست رژیم نیفتد. درست مقارن آغاز مرحله جدید نهضت، سال 1356 بود كه من با ایشان برای رفتن به آلمان صحبت می‌كردم و سال 1357 كه دیگر اوج مسائلی بود كه به انقلاب منجر شد به آلمان رفتم و یك نوع ارتباطی كه این مركز باید با انقلاب اسلامی داشته باشد طراحی شد. موقعی که من به آنجا می‌رفتم نمی‌دانستیم که انقلاب به این زودی به پیروزی می‌رسد، لذا آقای بهشتی به من می‌گفتند كه شما حداقل بنا را بر این بگذار كه 10 سال به ایران نخواهی آمد. گرچه ممكن است بیشتر از این نتوانی بیایی. آن طور که من و شما می‌خواهیم مرکز را اداره کنیم خوشایند رژیم نیست و بنابراین آمدن شما به ایران هم تا دوام این رژیم ممكن نیست، بنابراین شما برو و قطعا بنا را بر این بگذار كه باید ده سال یا بیشتر در آنجا بمانی. بعد از پیروزی انقلاب هم بنا بود ده پانزده سالی در آنجا بمانم و كار كنم و كم كم بر زبان آلمانی هم مسلط شده بودم و می‌توانستم بیش از پیش مفید باشم، ولی آقای بهشتی دوباره من را تشویق كردند كه به ایران برگردم. انتخابات مجلس كه شروع شد از اردكان آمدند و اصرار كردند كه شما نامزد بشوید. من گفتم نمی‌توانم این کار را بکنم. دلم می‌خواهد به ایران برگردم، ولی الان در آلمان هستم و می‌خواهم در این راه و افق تازهای که به رویم گشوده شده پیش بروم و مؤثر باشم. دوستان نزد آقای بهشتی رفتند و ایشان هم همانطور که با قدرت استدلالشان رأی مرا برای رفتن به آلمان تغییر داده بودند مرا قانع کردند که برگردم به ایران و من در سال 1359 به ایران بازگشتم.

منبع : سایت بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی

+ نوشته شده توسط حسین وطنی در جمعه هفتم بهمن 1390 و ساعت 6:21 |